|
با تو ای تنها شکوفه بر نهال لحظه ها با تو زیبا می شود روزی جمال لحظه ها
جویبار لحظه ها بی تو گلالود از غم است با تو گل می نوشد از آب زلال لحظه ها
اولین تصویر هر آدینه در آیینه ای آخرین ماه خدایی در کمال لحظه ها
رفته ای از غرب چون خورشید می آیی ز شرق من ولی یا در جنوبم یا شمال لحظه ها
ابر مژگانم چرا اشکی نبارد کز فراق آسمان هر لحظه می گرید به حال لحظه ها
در فراق تو زمان آرام و سنگین گام شد درد من گویی که شد هر دم وبال لحظه ها
چشم بر شاخ درخت انتظارت دوختم باغبان کی می رسد این سیب کال لحظه ها
کی به پایان می رسد چشم انتظاری های تو سر به زیر انداختم با این سوال لحظه ها
لحظه ای بگذار تا پروانه باشم بعد از آن از پرم هر چی که باقی ماند مال لحظه ها
گر بسوزم باز هم از تو خیال آسوده نیست گرچه راحت می شود دیگر خیال لحظه ها
ا.د.محراب
|